هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
598
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
اهل بصره را بدين كار ، متقاعد كرد . از ديگر شرايط آنچنان كه بيشتر مورخين نيز تأييد مىكنند اين بود كه خلافت پس از معاويه مستقيما از آن امام حسن باشد به نظر مىرسد كه پايبندي به اين ماده از سوى معاويه ، جزو محالات باشد زيرا او از همان هنگام كه بعنوان والى بر شام از سوى عمر بن الخطاب پايش به شام رسيد و همه كاره آنجا شد و از هر وسيلهاى يارى جست تا ارزشهايى را كه اسلام سركوب كرده بود ، بازسازى كند او در اين رؤيا بود كه شانس ياريش كند و روزى به نام حكومت اسلام ، فرمان صادر كند و مقررات تعيين كند و اينك امروز به انتظار خود دست يافته و رؤياهايش را تحقق يافته مىبيند و روزى فرارسيده كه اميد و آرزوهاى خاندانش را كه ابو سفيان - آن روز كه خلافت به عثمان رسيد - در عبارتهاى زير از آن ياد كرد ، برآورده سازد : « اى بنى اميه ( قدرت و خلافت را ) همچون توپى ، دست به دست خود گردانيد سوگند به آنچه كه ابو سفيان بدان سوگند مىخورد نه آتش و نه بهشتى نه حساب و نه عقابى در ميان است » . حال پس از تحقق رؤياهايش و رؤياى خاندانش ، قدرت را همچون توپى ، بدست گرفته و چگونه مىتواند آن را به حسن و حسين واگذارد او و خاندانش مدت بيست سال به خاطر قدرت ، با اسلام جنگيد و از همان نخستين روزهايى كه به قدرت دست يافت زمينه را براى وارث قدرتش يزيد بن معاويه ، مهيا مىكرد و وجود امام حسن ( ع ) برايش مسألهاى شده بود زيرا مسلمانان هيچ يك از نيكان و بزرگانشان را نيز با او ، برابر نمىدانستند چه رسد به اينكه بجاى امام حسن ، فرزند فاسق و فاجر و لاابالىگر نسبت به اسلام و ارزشهاى آن ، باشد . عبد اللّه بن حنظلة صحابى بزرگوارى كه به « راهب » شهرت داشت او را اين گونه توصيف مىكند : به خدا كه هر وقت كه به حضور يزيد رسيديم بيم آن داشتيم كه هر لحظه ممكن است سنگى از آسمان بر سرمان فرود آيد او مردى است كه با مادران و دختران و خواهران همخوابه مىشود و مشروب مىخورد و نماز ترك مىكند و به خدا سوگند اگر كس ديگرى از مردم با من نبود نفرين جانانهاى به او مىكردم . و از المنذر بن الزبير دربارهء او آمده كه وى رهسپار شام شد و يزيد بن معاويه صد هزار درهم به او جايزه داده بود ، گفت : او صد هزار درهم به من جايزه داد ولى اين بخشش مانع از آن نمىشود كه آنچه دربارهاش مىدانم با شما در ميان نگذارم به خدا كه او آنچنان مشروب مىخورد كه مست مىشود و نمازش را ترك